تبلیغات
علی دلفی - تاجری که 4زن داشت
علی دلفی
لحظات خوبی را برای شما آرزومندیم.,, خوش آمدید,, ما را از نظرات ارزشمند خود مطلع کنید
img
درباره سایت
مشاهده مطالب سایت

درباره سایت

درباره ما

پروردگارا از تو سپاسگزارم که عقلی سالم به من عطا کرده ای که با آن بتوانم راه درست را از نادرست تشخیص بدهم. خداوندا همانطور که راه درستم را به من نشان داده ای از تو میخواهم مرا حفظ کنی که حاشیه های راه باعث لیز خوردنم نشوند. خدایا : نمیگویم دستم را بگیر ؛ سالهاست گرفته ای و من نادان بوده ام. الهی... کمکم کن راه حقیقی را دریابم. کمکم کن در راهی قرار بگیرم که جز خوبی چیز دیگری انجام ندهم. و بار الهی کمکم کن برای جامعه ام فردی مفید باشم...
وبلاگ علی دلفی در 20 اسفند 1392 از علی دلفی ساخته و منتشر شد. که در آن مطالبی همچون ؛ داستان ، فیلم ، صوت ، تصویر (عکس) ، شعر ، طنز ، و مطالبی دیگر ثبت شده اند.
این وبلاگ تا روز 27 بهمن 1395 همچنان کار خود را اینگونه ادامه داده بود. وبعد از آن با اتصال دامنه ی IR به سایت تبدیل شد و کارش را گسترش داد.
امیدوارم در وب سایت من لحظات خوبی را سپری کنید...
مدیر سایت
img img img
سخن روز
بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.
‐ حضرت علی علیه‌السلام
خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان.
‐ دکتر علی شریعتی
آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است.
‐ مترلینگ

امکانات سایت

مطالب سایت

img img img
پنجشنبه 1393/07/3 ساعت 21:53

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که4زن داشت.

زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت. و او را مدام به خریدن جواهرات گران قیمت وغذاهای خوشمزه خوشحال میکرد.بسیار مراقبش بودو بهترین چیزها را به او میداد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت وبه او افتخار میکرد.

اگرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او تنهایش بگذارد.

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست داشت.

او زنی بسیار مهربان بود که دائماً نگران ومراقب همسرش بود.

مرد در هر مشکلی به او پناه میبرد و او نیز به تاجر کمک میکرد تا گره کارش بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید.

اما زن اول مرد،زنی بسیار وفادار و توانا بود که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود که اصلا مورد توجه مرد نبود. با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش را با او بود حس میکرد و تقریباً هیچ توجهی به او نداشت.

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مُرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید وبا خود گفت:"من اکنون 4زن دارم،اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت و تنها و بیچاره خواهم شد"! بنابراین تصمیم گرفت با زناش حرف بزند وبرای تنهایی اش فکری بکند.

اول از همه سراق زن چهارمش رفت وگفت:"من تو را بیشتر از همه دوست دارم وبیشتر از همه به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم کرده ام، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه میشوی تا تنها نمانم؟؟" زن با سرعت گفت:"هرگز" و مرد را رها کرد.

ناچار با قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت وگفت:"من در زندگی تو را بیشتر دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟"زن گفت:"البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است. تازه من بعد از تو میخواهم دوباره ازدواج کنم" قلب مرد یخ کرد.

مرد تاجر به زن دوم رو آورد وگفت:"تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید تو از همیشه میتوانی در مرگ همراه من باشی؟؟"زن گفت:"این بار با دفعات دیگر فرق دارد. من نهایتاً میتوانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ،...متأسفم"!گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد.

در همین حین صدایی او را به خود آورد:"من با تو میمانم،هرجا که بروی"تاجر نگاهش کرد،زن اول بود که پوست واستخوان شده بود.انگار سوءتغذیه،بیمارش کرده باشد.غم سراسر وجودش را تیره و نا خوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود.تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت:"باید آن روزهایی که میتونستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم..."


در حقیقت همه ما چهار زن داریم!


الف: زن چهارم بدن ماست که مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنیم وقت مرگ،اول از همه او ما را ترک می کند.


ب: زن سوم دارایی های ماست.هر چقدر هم برایمان عزیز باشند وقتی بمیریم به دست دیگران خواهد افتاد.


ج: زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند.هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند، وقت مردن نهایتاً تا سر مزارمان خواهند ماند.


د: زن اول که روح ماست.غالباً به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن وپول و دوست میکنیم.او ضامن توانمندیهای ماست. اما ما ضعیف و در مانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد،اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.

نظرات
پنجشنبه 1396/06/23 13:23
Sweet blog! I found it while browsing on Yahoo News.

Do you have any suggestions on how to get listed
in Yahoo News? I've been trying for a while but I never seem
to get there! Thank you
پنجشنبه 1393/07/10 21:46
آفلیییییییییییییییییییییییییییییییین لایککککککککککککک
چهارشنبه 1393/07/9 13:55
عالی بود
ارسال نظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
img